تبليغاتX
ناگهان چه زود ديــــــــــــــــر می شود
"باشد برای روز مبادا"

11:41 بعد از ظهر

ما امروزه خانه‌های بزرگتر اما خانواده‌های کوچکتر داریم، راحتی بیشتر اما زمان کمتر، مدرک تحصیلی بالاتر اما درک عمومی پایین‌تر، آگاهی بیشتر اما قدرت تشخیص کمتر، متخصصان بیشتر اما مشکلات بیشتر، داروهای بیشتر اما سلامتی کمتر. بدون ملاحظه ایام را می‌گذرانیم. خیلی کم می‌خندیم. خیلی تند رانندگی می‌کنیم. خیلی زود عصبانی می‌شویم. تا دیروقت بیدار می‌مانیم و خیلی خسته از خواب برمی‌خیزیم. خیلی کم مطالعه می‌کنیم. اغلب اوقات تلویزیون نگاه می‌کنیم و خیلی به ندرت دعا می‌کنیم. چندین برابر مایملک داریم اما ارزش‌هایمان کمتر شده است. خیلی زیاد صحبت می‌کنیم و به اندازه کافی دوست نداریم و زیاد دروغ می‌گوییم.

زندگی ساختن را یاد گرفته‌ایم اما نه زندگی کردن را؛ تنها به زندگی سال‌های عمر را افزوده ایم و نه زندگی را به سال‌های عمرمان. ما ساختمان‌های بلندتر داریم اما طبع کوتاه‌تر، بزرگراه‌های پهن‌تر اما دیدگاه‌های باریک‌تر، بیشتر خرج می‌کنیم اما کمتر داریم، بیشتر می‌خریم اما کمتر لذت می‌بریم. ما تا ماه رفته و برگشته‌ایم اما قادر نیستیم برای ملاقات همسایه جدیدمان از یک سوی خیابان به آن سو برویم. فضای بیرون را فتح کرده‌ایم اما نه فضای درون را، اتم را شکافته‌ایم اما نه تعصب خود را.

بیشتر می‌نویسیم اما کمتر یاد می‌گیریم، بیشتر برنامه می‌ریزیم اما کمتر به انجام می‌رسانیم، عجله کردن را آموخته‌ایم ونه صبر کردن را، درآمدهای بالایی داریم اما اصول اخلاقی پایین‌تر، کامپیوترهای بیشتری می‌سازیم تا اطلاعات بیشتری نگهداری کنیم اما ارتباطات کمتری داریم، ما کمیت بیشتر اما کیفیت کمتری داریم.

غذاهای ما آماده اما دیرهضم است، برخی مردان بلندقامت اما شخصیت‎هایشان پست، سودهای کلان اما روابط سطحی، فرصت بیشتر اما تفریح کمتر، تنوع غذاهای بیشتر اما تغذیه ناسالم‌تر، درآمد بیشتر اما طلاق بیشتر و منازل رویایی اما خانواده های از هم پاشیده.

به این دلیل است که پیشنهاد می‌کنم از امروز شماهیچ چیز را برای موقعیت‌های خاص نگذارید زیرا هر روز زندگی یک موقعیت خاص است. در جستجوی دانش باشید. بیشتر بخوانید. در ایوان بنشینید و منظره زیبا را تحسین کنید، بدون آنکه توجهی به نیازهایتان داشته باشید. زمان بیشتری را با خانواده و دوستان بگذرانید، غذای مورد علاقه تان را بخورید و جاهایی را که دوست دارید ببینید.

زندگی فقط حفظ بقاء نیست بلکه زنجیره‌ای از لحظه‌های لذتبخش است. از جام کریستال خود استفاده کنید و بهترین عطرتان را برای روز مبادا نگه ندارید و هر لحظه که دوست دارید از آن استفاده کنید. عباراتی مانند « یکی از این روزها» و «روزی» را از فرهنگ لغت خود خارج کنید.

بیایید نامه‌ای را که قصد داشتیم یکی از این روزها بنویسیم را همین امروز بنویسیم. بیایید به خانواده و دوستان بگوییم که چقدر آنها را دوست داریم. و هرچیزی را که می‌تواند به خنده و شادی شما بیفزاید به تاخیر نیندازید.

سلامت و تندرست باشید.
نوشته شده در:سه شنبه 26 اردیبهشت1391      ‌‌‌من آشنای نگاه توام(بهار) ™ 
اخبار

12:42 بعد از ظهر

دیروز ظهر خسته و کوفته از کار برگشتم که ی استراحتی بکنم و دوباره برگردم برم کار!

نزدیکای در خونه ....مثل همیشه موبایل همیشه سایلنتم رو اومدم نگاه کنم که دیدم اوه اوه اسم داداش کوچیکه رو صفحه گوشی هستش(همیشه بهم میگه این گوشیت رو نذار رو سایلنت ...منم بهش باشه)زودی جواب دادم که در کمال تعجب مهربانانه باهام حرف زد و گفت مامان خونه نیست رفته خونه مامانش ....منو بگو همون جا وا رفتم ....گفتم وایییییییییی حالا غذا چی بخورم....(مامان الهی دورت بگردم)...خلاصه کلید انداختم تو در و رفتم خونه و لباسامو عوض کردم و رفتم تو حیاط که اول به باغچه ها آب بدم ...تو همین حین گفتم برم ببینم تو یخچال غذایی هست بخورم دیدم بلههههههههه از غذای دیشب مقداری مونده ....سریع گذاشتم تو مایکروویو و رفتم دوباره سراغ باغچه ها....

خلاصه 2 تا برادرا از راه رسیدن....ته تغاری خونه گفتش ببیننننننننن من واس خودم سالاد الویه خریدم(عاشق فست فود و این مقولات هست...بر خلاف من که نون خونگیم )گفت می خوری ....گفتم نه....واسه اون یکی برادرم برنج کشیدم و با مقداری خورشت بامیه.....نشستیم سر میز....یهو یادشون اومد که واییییییی اخبار ورزشی ساعت 1 از دستشون رفت...روشن کردند و تازه شروع شده بود....

تیتر خبرها رو که مجری می گفت تقریبا داشت تموم می شد که یکی از برادرام گفت پس برد سپاهان....که لطف کردند گذاشته بودنش آخرین خبر....(حالا اگه استقلال یا پیروزی بود)خوبه من اصلا اصلا به فوتبال ایران علاقه ندارم.خلاصه خبر اول شدن سپاهان رو دیدیم و کلی سر مصاحبه ها خندیدیم تااااااااااااااا رسید به اخبار ورزشی بانوان....

من موندم واقعا این خبر ورزشی بانوان رو واس چی می گذارند.....اولین خبر در مورد بازگشت تیم فوتسال بانوان از کشور نمی دونم چی ....برگشتم به برادرام گفتم کلا ما فقط رفتشون رو می بینیم و برگشتشون رو....حالا مجری از تک تک این دخترا اسم و فامیل و سن رو می پرسید ....آقا ما رو بگو مونده بودیم واس چی سن اینارو می پرسه ....برادر کوچیکه گفت می خواد واسشون خواستگار پیدا کنه....تاااااا رسید به یکیشون و سوالاتش گسترده شد...گزارشگر مرد از دختره پرسید شما گل هم زدید ....دختره گفت من دفاع بود....حالا ما رو مرده بودیم از خنده....

خبر دوم در مورد تنیس بود....که این خبرم فقط اسماشون رو نوشته بود و تصویر محو محو بود

خبر سوم هم باز در مورد تنیس البته بلاد کفر بود که فقط تصویر مجری رو می دیدیم....

معلوم نیست هدفشون از این اخبار چی هست ....هر کی فهمید به منم بگه....

دوباره برگشت سر اخبار ورزشی آقایون....من برگشتم گفتم بازم سالای 70 صبحای جمعه شنای آقایون رو هم نشون می دادند الان دیگه اونم نشون نمی دن....واقعا چه مملکت گل و بلبلی داریم ما......

پ.ن:از تمام عزیزانی که در پست قبل نظر دادند بسیاررررررررر مرسی....شرمندم که بخاطر مشغله کاری نمی تونم بیام

پ.ن: ببخشید امید خان و پوریا خان ....منظور از فلان ساعت تا فلان ساعت استراحت همش استراحت نبود کلی مهمون داشتیمممممممممممممم ......ایشششششششش .....واقعا که

پ.ن:چند وقتی هست که حس می کنم استخوون لگنم به شدت درد می کنه....احتمالا ساییده شده....دیروز یکی از مراجعه کننده ها به من گفت خانم توروخدا بشینید رو صندلی ....شما همش رو پاتون واسادید...!!!!!!!!

پ.ن:سوگند و سوییت هانی عزیز و سایر عزیزان مونث روی ماهتون رو می بوسم.....

پ.ن: عزیزان مادر و زنان عزیز روزتون مبارک.....ی سوال دارم چرا واسه کسانی که دیگه در جمعمون نیستند تولد می گیریم ....تولد حضرت ....تولد ب.ن.گ.ذ.ا.ر.....موندم واقعا

پ.ن:ی چی مهم کشفیدم....اوندفعه رفتم شمال برگشتم برادرام یه تصمیماتی وحشتناکی واسم گرفت...این دفعه رفتم کیش و اومدم تصمیمات در حد مرگ وحشتناکتر شد....به این نتیجه رسیدم سفر بعدیم فقط اون دنیا باشه که بازگشت نداشته باشه و این همه فجایع واسم به بار نیاد

پ.ن: اونقدر از این ترم زبانم متنفرم که نگو....استادمون دریغ از ی ذره خنده...انگار دبیرستان هستیم....طرف همش زوم کرده رو قواعد...همشمممممممم غر غر غر....منت سرمون میذاره کیلو کیلو......

پ.ن:یکی بیاد این مامان ما رو از کتاب جدا کنه....ساعت 3 بعد از ظهر ی کتاب می گیره دستشششششش تا ساعت 4 صبح!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

تمام.

این روزها وضع و اوضاع داروو و ویزیت پزشکان وحشتناک تر شده....بخاطر اینها هم که شده مراقب سلامتی روحی و جسمیتون باشید...دنیا ارزش این همه غم و غصه رو نداره (شعار نیستشا).....


ادامه مطلب
نوشته شده در:یکشنبه 24 اردیبهشت1391      ‌‌‌من آشنای نگاه توام(بهار) ™ 
Copy & Copyright 2011 © azin6060 Designed By : M-QaLeB